تبليغاتX
تاریکخانه ی صادق هدایت

مهدی سحابی درگذشت ......

مانده ام که وقتی یکی از جمع اهل هنر و یا ادب رد می شود از بابی که همه از آن می گذرند چه باید کرد که نکرده باشی. می پرسم آیا باید مرثیه ای دیگر خواند، شرح احوال باید گفت، خاطره پرداخت باید، مدیحه گفت و او را همه حسن نمود. یا کار اساسی تر کرد مانند مرد بزرگ ناشناس و نوشت "اما حالا می بينم آقای سحابی که همه نمی ميرند. يعنی جسماً می ميرند ولی وجودشان مدت ها بعد از مرگ هم چنان زنده است. مثلا به نظر شما سقراط بعد از دو هزار و چهارصد سال که از مرگ جسمی اش می گذرد واقعا مرده است؟ يا افلاطون؟ يا هُمِر؟ يا فردوسی؟ يا حافظ؟ يا سعدی؟ يا نيچه؟ يا مارسل پروست؟........(ادامه مطلب)

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سامان در ساعت 0 AM | لینک  | 

صادق به دلیل درک ودریافت های (نیست انگارانه) و (پوچ گرایانه) نه تنها اعتیاد وآلودگی به مواد مخدر را امری مذموم وزشت نمی دانست، بلکه با توسل به تظاهرات نیهلیستی و اداهای روشن فکرانه ازآن بعنوان یک (پناهگاه روحی) یاد می کرد و با رفتار وگفتارخود به این پدیده وعادات زشت دامن.......

این نوشته بر گرفته از منابع زیر است و با نظر بنده کاملا متفاوت است ! ( ادامه مطلب )

ـ ناتل خانلری، پرویز، خاطرات، مجله سپید و سیاه، سال ۱۳۴۲
ـ جنتی عطائی، ابوالقاسم، زندگی و آثار صادق هدایت. انتشارات مجید.
ـ م.ف، فرزانه، آشنایی با صادق هدایت، ص ۲۶۹.
ـ آشنایی با صادق هدایت، جلداول، ص ۳۷۰.
ـ دفتر هنر، ویژه صادق هدایت، شماره ۶ مهرماه ۱۳۷۵، چاپ آمریکا، ص ۶۳۹.
ـ دفتر هنر، ویژه صادق هدایت، شماره ۶ مهرماه ۱۳۷۵، چاپ آمریکا، ص ۶۴۹.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سامان در ساعت 0 AM | لینک  | 

داستان هاي صادق هدايت همواره براي سينما گران قابل توجه بوده است. به اين منظور نگارش اين نويسنده  يادآور فنهاي سينمايي مانند ديزالو، و فيد و كات ديگران است و جدا از آن ذهنيت پردازي فوق العاده هدايت و استعاله سازي واقعيت عيني در آن، بستري جذاب براي مايه هاي غريب دراماتيك به حساب مي آيد و مضامين هستي شناسانه شرقي كه در قالب فنهاي مدرن داستان نويسي درآمده اند، باز ايده اي نوين در اين راستا محسوب مي شوند. سينماي ايران چه در دوران پيش از انقلاب اسلامي و چه پس از آن، در اين زمينه كوششهايي را به خود ديده است كه در اين فرصت .....

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سامان در ساعت 11 PM | لینک  | 

 
 سال‌ها پیش یک مجلة انگلیسی یک شمارة مخصوص ادبیات جدید ایران درآورده بود. ترجمة چند داستان کوتاه از چوبک و آل‌احمد و یکی دوتای دیگر و یک قطعه از« بوف کور» هم توی این مجله چاپ شده بود. این قطعه همان قطعة معروف« شب پاورچین پاورچین دور می‌شد...» بود. درواقع معروفیت این قطعه از همان‌جا شروع شد. مترجم این قطعه، که گمان می‌کنم پروفسور آربری بود، چند خط از فارسی این قطعه را هم با خط فونتیک چاپ کرده بود، و ظاهراَ برای این که به خوانندگان انگلیسی یک تصویری بدهد که زبان عجیب و غریب فارسی چه صداهایی دارد. ظاهراَ بعضی اشخاص تصور کردند که آربری رازی یا سحر خاصی در این کلمات  کشف  کرده، در نتیجه این  قطعه  به عنوان نمونه‌ای، بلکه شاهکاری از « استیل» هدایت معروف شد، و هدایت هم در ردیف« استیلست‌ها» قرار گرفت. من یادم نیست هدایت آن موقع زنده بود یا نه، گمان نمی‌کنم. ولی اگر این قضیه را می‌شنید خیال می‌کنم می‌گفت این غلط‌ها به آن فرنگی فلان نشور نیامده.

    س. شما به مسابقه نثرنویسی و بازی درآوردن سر زبان اشاره کردید. آیا منظورتان کارهایی است که آل‌احمد و گلستان در نثر فارسی کردند؟


  ج. راستش این تخم لق را به نظر من چوبک توی دهن آن حضرات انداخت، ولی خودش زیاد دنبالش را نگرفت. در همان سال‌هایی که اتومبیل شخصی رفته‌رفته عمومی شد، « استیل شخصی» هم باب شد. بعضی‌ها به طور طبیعی نوعی استیل شخصی دارند، که اشتباه‌ناپذیر است . مثل فردوسی در شاهنامه، مثل مولوی در مثنوی، مثل سعدی در بوستان، یا اگر بخواهیم به عصر خودمان......

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سامان در ساعت 0 AM | لینک  | 

+ شايد بيش ترين چاپ افست و زيرزميني كتاب در ايران، متعلق به آثار صادق هدايت باشد. چرا؟
افست هايي كه در بازار وجود دارد، از نظر چاپ و صحافي، كيفيت مناسبي ندارد ولي از نظر اصالت، درست است. اين ها يا از روي نسخه هاي انتشارات اميركبير سابق و يا جاويدان افست شده اند كه هر دوي اين انتشارات، نسخه هاي اصلي كتاب را از خانوادة صادق هدايت تهيه كرده اند.پس، از نظر اصالت و نداشتن سانسور به برخي از ناشراني كه فقط به خاطر كسب سود، كتاب ها را با جلدهاي رنگين سانسور مي كنند و اسم صادق هدايت را روي آن مي گذارند، برتري دارند.

+ كتاب هاي صادق هدايت اجازه تجديد چاپ ندارند، آيا اين كار به موسسه شما ضرر اقتصادي وارد نمي كند؟

صادق خان در زندگي خود به دو چيز پشت كرد. پول و مقام. ما هم پايبند به اين عقيده هستيم.

+ آيا مي توان «نوشتن به زبان مردم» را دليل موفقيت هدايت عنوان كرد؟

وقتي صادق خان از اروپا برگشت و مدرنيته اروپايي را به ايران آورد، نويسنده هايي در ايران بودند كه ادبيات را در انحصار خود مي دانستند اما اشخاصي مثل جمال زاده، دهخدا و مسعود فرزاد اين را شكستند و گفتند كه بايد به زبان مردم نوشت كه اين در كتاب «وغ وغ ساهاب» صادق هدايت ديده مي شود.

+ چرا با وجود اين كه بوف كور در دانشكده هاي معتبر ادبيات دنيا تدريس مي شود، در ايران اجازه چاپ ندارد؟

اگر در گوگل جست وجو كنيد، 85 هزار سايت درباره هدايت وجود دارد و اين اعتبار اين نويسنده بزرگ كشور را ثابت مي كند اما در ايران قضيه جور ديگري است،مساله، مساله بوف كور نيست. ادبيات ما گرفتار نوعي هنرستيزي شده است.مگر تمام اشعار مولانا و سعدي و خيام چاپ شده است. كتاب هاي ديگر صادق خان مثل انسان و حيوان يا نوشته هاي پراكنده و فوايد گياهخواري هم به همين ترتيب.

+ چرا دليل اصلي چاپ نشدن كتاب هاي هدايت عنوان نمي شود؟

تا حالا 60 جلد كتاب درباره بوف كور چاپ شده اما معماي اين كتاب همچنان حل نشده باقي مانده است.

+ چقدر صادق هدايتي فكر مي كنيد؟

خيلي زياد. من در همان خانواده اي بزرگ شده ام كه صادق خان بزرگ شده. يادم هست وقتي كتابي مي نوشت براي بار نخست به پدرم مي داد تا بخواند. من هم كشيك مي دادم پدرم كتاب را تمام كند و من بخوانم.

+ آيا زخم هاي زندگي تان را به كسي اظهار مي كنيد؟

زخم هاي زندگي هر انسان در درجه نخست اسرار زندگي اوست اين زخم ها مثل زخم شمشير نيست و در وجود آدم نهفته، پس حتما رازي در آن است.

+ پدرتان چقدر شبيه صادق هدايت بود؟

آن ها سه برادر بودند.عيسي (پدرم)، محمود و كوچك ترين شان صادق. اين سه برادر از نظر ظاهري و حتي تن صدا و نحوه صحبت كردن شبيه هم بودند.

+ رفتار مادر با صادق چگونه بود؟ آيا بين او و بچه هاي ديگر فرق مي گذاشت؟

بله.مادر هيچ وقت اجازه نمي داد كسي به اتاق صادق برود.چون يا مي خواند، يا مي نوشت يا مي خوابيد.تنها كساني كه اجازه داشتند به اتاق صادق بروند برادرهايش بودند.حتي صداي خنده و شوخي آن ها هنوز هم در گوشم هست.از طرف ديگر همه بچه ها به موقع ازدواج كردند و از خانه رفتند اما صادق در خانه ماند و به همين خاطر علاقه مادرم به او زياد بود.

+ چه تصويري از آخرين ديدارتان با عموي خود داريد؟

خانه ما آن موقع انتهاي خيابان تخت جمشيد بود و فاصله كمي با خانه دايي ام (در شميران) داشت. يك روز با خاله ام براي ديدن دايي ام به منزل آن ها رفتيم.موقع بيرون آمدن، جلوي در، صادق خان را ديدم. او آن روز ها مي خواست به فرانسه برود و براي خداحافظي آمده بودم. هرگز نمي توانستم تصور كنم كه آن لحظه آخرين ملاقات من با عمويم بود. او به فرانسه رفت و ديگر برنگشت.

نوشته شده توسط سامان در ساعت 5 PM | لینک  | 

کتابی به قلم م.ع.قطبی که به شرح کامل بوف کور می پردازد، به این ترتیب که یک پاراگراف از داستان نقل می شود، سپس نویسنده مفصلا درباره آن سطر توضیحاتی داده و آن را رمزگشایی میکند.

.....

بوف کور کتابی است سمبلیک. جز به جز آدمها و اشیاء هر کدام سمبل هستند. شراب، افیون، زن لکاته، پیرمرد، عمو، دو ماه و چهار روز، نهر، سرو، نیلوفر، قلمدان، تصویر مینیاتوری، انگشت سبابه دست چپ، پستوی خانه، پلک های ناسور، لب شکری،....همه و همه. هر کدام سمبل اند. 

روش مطالعه کتاب های سمبولیک نیز این است که بعد از یافتن کلید، باید این کلید در تمامی کتاب صدق کند. سمبل هایی که من در طول بارها خواندن بوف کور برای خودم تعریف کرده بودم، اگر در یک جا جواب می داد در ده جا لنگ می زد ولی کلیدهایی که آقای قطبی به دست می دهد تا پایان داستان هر دری را باز می کند 

لینک دانلود کتاب

http://sadeghhedayat.persiangig.com/Hedayat/In_Ast_Boofe_Koor.pdf
نوشته شده توسط سامان در ساعت 5 PM | لینک  |